اوحدی مراغهای (غزلیات)/جهد بکن تا که به جایی رسی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (جهد بکن تا که به جایی رسی) از اوحدی مراغهای |
' |
| جهد بکن تا که به جایی رسی | درد بکش، تا به دوایی رسی | |
| بر سر آن کوچه بسی برگهاست | خیز و برو، تا به نوایی رسی | |
| پیرهنی چاک نکردی به عشق | کی ز بر او به قبایی رسی؟ | |
| تا نشوی فارغ و یکتا، کجا | از سر آن زلف بتایی رسی؟ | |
| بس که به بوسی تو زمینش ز دور | تا که به بوسیدن پایی رسی | |
| گر تو درآیی ز پی کاروان | زود به آواز درایی رسی | |
| از صف دل دور مشو، زانکه تو | هم ز دل خود به صفایی رسی | |
| ای که به مخلوق چنین غرهای | خود چه کنی؟ گربه خدایی رسی | |
| خواجه ترا چون ز غلامان شمرد | گر نگریزی به بهایی رسی | |
| یوسف خود را بتوانی ربود | گر به چنین گرگربایی رسی | |
| اوحدیا، سایه ز ما برمگیر | گر به چنین ظل همایی رسی |