اوحدی مراغهای (غزلیات)/بی تو نکردیم به جایی نشست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (بی تو نکردیم به جایی نشست) از اوحدی مراغهای |
' |
| بی تو نکردیم به جایی نشست | با تو نشستیم به هر جا که هست | |
| صورت خوب از چه به گیتی بسیست | چشم مرا مثل تو صورت نبست | |
| لاف نخستین «بلی» میزنم | روز نخستین که تو گویی:«الست» | |
| زلف سیه را به ازان میشکن | ورنه بسی دل که بخواهد شکست | |
| موی برست از کف امید ما | وز کف موی تو نخواهیم رست | |
| هر که کند گوش به گفتار تو | بس که به گفتار بخواهد نشست | |
| ای که ز من صبر طلب میکنی | خود چو منی را چه بر آید ز دست؟ | |
| پند، که بیبادهی صافی دهی | کی شنود عاشق دردی پرست؟ | |
| اوحدی از عشق تو دیوانه شد | گر دگری میشود از عشق مست |