اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای مکان تو از مکان بیرون
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (ای مکان تو از مکان بیرون) از اوحدی مراغهای |
' |
| ای مکان تو از مکان بیرون | سر امرت ز کن فکان بیرون | |
| در وجودی و از وجود به در | در جهانی و از جهان بیرون | |
| آسمان و زمین تو داری، تو | از زمین وز آسمان بیرون | |
| فتنهای در میان فگنده ز عشق | خویشتن رفته از میان بیرون | |
| ساعتی نیستی ز دل خالی | نفسی نیستی ز جان بیرون | |
| آن و اینت به فکر چون یابند؟ | ای تو از فکر این و آن بیرون | |
| بنشینی و از نشستن خود | بینشانی و از نشان بیرون | |
| آخر و اولی و بودن تو | ز آخر و اول زمان بیرون | |
| چون دل اوحدی زبون تو شد | این سخن رفتش از زبان بیرون |