اوحدی مراغهای (غزلیات)/ای ز چین و حلقهی زلف سیاه
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | اوحدی مراغهای (غزلیات) (ای ز چین و حلقهی زلف سیاه) از اوحدی مراغهای |
' |
| ای ز چین و حلقهی زلف سیاه | بسته شادروان خوبی گرد ماه | |
| در سر زلف تو صد لیلی اسیر | در زنخدان تو صد یوسف به چاه | |
| قاتلت چون سایه بر راه افگند | آفتاب آنجا چه باشد؟ خاک راه | |
| کس گناهی بر تو نتواند نشاند | خون خلقی گر بریزی بیگناه | |
| آه! کز شوق تومیسوزیم و نیست | زهرهی آن کز غمت گوییم: آه! | |
| صبر میورزیم و غماز آب چشم | عشق میپوشیم و رنگ رخ گواه | |
| عاقبت دودی بر وزن بر شود | چند شاید داشت این آتش نگاه! | |
| بیتو در گور آنچنان گریم که اشک | از سر خاکم برویاند گیاه | |
| اوحدی گر کشته شد عمر تو باد | قتل درویشی چه باشد پیش شاه؟ |