انوری (مقطعات)/کسی که مدت سی سال شعر باطل گفت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (کسی که مدت سی سال شعر باطل گفت) از انوری |
' |
| کسی که مدت سی سال شعر باطل گفت | خدای بر همه کامیش داد پیروزی | |
| کنون که روی نهد جمله در حقیقت شرع | چه اعتقاد کنی باز گیردش روزی | |
| برو که عاقل از این اختیار آن بیند | که کشت تشنه نبیند ز ابر نوروزی | |
| ز شعر نفس تو آن بارهای عار کشید | که چون هلال به طفلی درآیدش کوزی | |
| ز شرع جان تو آن شعلهای نور کشد | کزو به هر فلکی آفتابی افروزی | |
| ولیک تا تو همان عود وزن میسازی | ولیک تا تو همان عود بحر میسوزی | |
| تو حرف شرع کی آری برون ز مخرج شعر | تو علم آنت نباشد کزین در آن توزی | |
| توراء شرع به آخر همی بری و خطاست | چو عین شعر به آخر بری بیاموزی |