انوری (مقطعات)/ای ز قدر تو آسمان در گو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (مقطعات) (ای ز قدر تو آسمان در گو) از انوری |
' |
| ای ز قدر تو آسمان در گو | آفتاب از تو در خجالت ضو | |
| قدر و رای تو از ورای سپهر | آفتابی و آسمانی نو | |
| دل و دست تو گاه فیض و سخا | برده از ابر و آفتاب گرو | |
| بنده را صاحب استری دادست | استری ماه نعل و گردون دو | |
| خلقت آسیاء کی دارد | صفت آسیای او بشنو | |
| سنگ زیرین او همیشه روان | گو در او آب و باد هیچ مرو | |
| ناو او از درون و او معکوس | دلو او از برون و او در گو | |
| آسیابی چنین و باری نه | بیشبانروز آسیابان رو | |
| انوری این همه مزیح ز چیست | چند ازین ترهات شو هاشو | |
| خود به یک ره بگو که بیکارست | آس دندانش ز آس کردن جو | |
| تا ترا جود صدر دولت و دین | برهاند ز انتظار درو | |
| او تواند که کشت همت او | هیچ بیارتفاع نیست برو |