انوری (غزلیات)/هرچه مرا روی تو به روی رساند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (هرچه مرا روی تو به روی رساند) از انوری |
' |
| هرچه مرا روی تو به روی رساند | ناخوش و خوشدل بهروی خوش بستاند | |
| هست به رویت نیازم از همه رویی | گرچه همه محنتی به روی رساند | |
| در غم تو سر همی ز پای ندانم | گر تو ندانی مدان خدای تو داند | |
| رغم کسی را به خانه در چه نشینی | کاتش دل را به آب دیده نشاند | |
| هجر تو بر من همی جهان بفروشد | گو مکن آخر جهان چنین بنماند | |
| دامن من گر به دست عشق نگاریست | وصل چه دامن ز کار من بفشاند | |
| رو که چنین خواهمت که تن زنی ای وصل | تا بکند هجر هر جفا که تواند |