انوری (غزلیات)/ز عهد تو بوی وفا مینیاید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (ز عهد تو بوی وفا مینیاید) از انوری |
' |
| ز عهد تو بوی وفا مینیاید | که از خوی تو جز جفا مینیاید | |
| جهانیست حسنت که جز تخم فتنه | بر آن آب و خاک و هوا مینیاید | |
| مگر بر کجا آمد آسیب هجرت | نشان ده بگو بر کجا مینیاید | |
| چنان دست بر خون روان کرد چشمت | که یک تیر غمزهاش خطا مینیاید | |
| بنامیزد از دوستان زمانه | یکی با یکی آشنا مینیاید | |
| از این پس وفا رسم هرگز میا گو | چو در نوبت عشق ما مینیاید | |
| خوش آن کم تو گویی برو از پی تو | کسی مینیاید چرا مینیاید | |
| غم تو کس تست و هرگز نبینی | که پی در پیم در قفا مینیاید | |
| بساز انوری با بلا کز حوادث | بر آزادگان جز بلا مینیاید |