انوری (غزلیات)/رخ خوبت خدای میداند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (رخ خوبت خدای میداند) از انوری |
' |
| رخ خوبت خدای میداند | که اگر در جهان به کس ماند | |
| ماه را بر بساط خوبی تو | عقل بر هیچ گوشه ننشاند | |
| شعلهی آفتاب را بکشد | حسنت ار آستین برافشاند | |
| در جهان برنیاید آب به آب | عشقت ار آب بر جهان راند | |
| گفتمت جان به بوسهای بستان | گفتی ار خصم بوسه بستاند | |
| بستدی جان و بوسه میندهی | این حدیثت بدان نمیماند | |
| چون مزاج دلم همی دانی | که نداند شکیب و نتواند | |
| با خیالت بگو نخواهم داد | تا به گوش دلم فرو خواند | |
| انوری بر بساط گیتی کیست | که نه ناباخته همی ماند |