انوری (غزلیات)/در دور تو کم کسی امان یابد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | انوری (غزلیات) (در دور تو کم کسی امان یابد) از انوری |
' |
| در دور تو کم کسی امان یابد | در عشق تو کم دلی زبان یابد | |
| خود نیز نشان نمیتوان دادن | زانکس که ز تو همی نشان یابد | |
| وصل تو اگر به جان بیابد دل | انصاف بده که رایگان یابد | |
| تنها تو همه جهانی و آن کس | کو یافت ترا همه جهان یابد | |
| در آینه گر جمال بنمایی | از نور رخت خیال جان یابد | |
| ور سایهی تو بر آفتاب افتد | منشور جمال جاودان یابد | |
| از روز عیانتری و جوینده | از راز دلت همی نهان یابد | |
| روی تو که دل نیاردش دیدن | دیده که بود که روی آن یابد | |
| نشگفت که در زمین تویی چون تو | ماهی تو و مه بر آسمان یابد | |
| زین قرن قرین تو کی آید کس | تا چون تو یکی به صد قران یابد |