سعدی (باب سوم در عشق و مستی و شور)/طبیبی پری چهره در مرو بود
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (باب سوم در عشق و مستی و شور) (طبیبی پری چهره در مرو بود) از سعدی |
' |
| طبیبی پری چهره در مرو بود | که در باغ دل قامتش سرو بود | |
| نه از درد دلهای ریشش خبر | نه از چشم بیمار خویشش خبر | |
| حکایت کند دردمندی غریب | که خوش بود چندی سرم با طبیب | |
| نمیخواستم تندرستی خویش | که دیگر نیاید طبیبم به پیش | |
| بسا عقل زورآور چیردست | که سودای عشقش کند زیردست | |
| چو سودا خرد را بمالید گوش | نیارد دگر سر برآورد هوش |