امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین)/برون آمد چو صبح عالم افروز
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | امیر خسرو دهلوی (گزیده از خسرو و شیرین) (برون آمد چو صبح عالم افروز) از امیر خسرو دهلوی |
' |
| برون آمد چو صبح عالم افروز | بسان جوی شیر از چشمهی روز | |
| به کوه انداختن فرزانه فرهاد | به کوه سنگ شد چون کوه پولاد | |
| دل خارا به نیروئی همی کند | که در هر ضربتی جوئی همی کند | |
| چو بر کارش فتادی چشم یارش | یکی را ده شدی نیروی کارش | |
| به نظاره شدی گه گه پریروی | نشستی یک زمانی بر لب جوی | |
| چو دیدی دستگاه کوه کن را | گزیدی پشت دست خویشتن را | |
| امیدش را به وعده بند کردی | بدان وعده دلش خرسند کردی |