New Server

ناهمسانی شناختی

از مشروطه
پرش به: گشتن، جستجو
جبهه ملی ناهمسانی شناختی

کنفدراسیون دانشجویان ایرانی

سازمان انقلابی حزب توده ایران

ناهمسانی شناختی [۱]احساس ناخوش‌آیندی است که دست‌آورد وجود اندیشه‌های متضاد، باورها، ارزش‌ها در درون انسان است که واژه‌های ندای وجدان، آوای سرشت، آوای درونی، بینش یا فرجاد نیز بدان گفته می‌شود.

ناهمسانی شناختی زمانی پیش می‌آید که

  • زمانی که کسی تصمیمی گرفته است در جایی که گزینش ارزنده دیگری نیز وجود دارد. برای نمونه، بانویی از میان مردانی که خواستار ازدواج با وی هستند، یکی را برمی‌گزیند، ولی پس از ازدواج یقین ندارد که انتخاب درستی کرده است.
  • زمانی که کسی تصمیم بگیرد و آن تصمیم نادرست باشد.
  • زمانی که کسی کار یا پیشه‌ای را برگزیند ولی دریابد که تنش آن شغل بیش از آن است که وی در اندیشه خود داشته است.
  • زمانی که کسی فشار بسیاری بر خود روا می‌دارد و درمی‌یابد که آنچه را که بدست آورده، با آنچه که وی می پنداشته، متفاوت است.
  • زمانی که کسی خلاف باور خود و یا گرایش‌های خود کاری را انجام می‌دهد.

آفرینش انسان گرایش به کاهش این احساس ناخوش‌آیند دارد. کسانی که پیوسته این احساس ناخوش‌آیند را نادیده می‌انگارند "بی‌وجدان" می گویند.

  • انسان کوشش می‌کند که این احساس را نادیده بگیرد ولی این احساس وجود دارد.
  • انسان می‌گوید من را وادار به انجام کاری کرده‌اند به جای اینکه بگوید که وی با "اراده خود" آن را انجام داده است.
  • انسان از الکل، تریاک، حشیش، هرویین و دیگر گونه‌های ماده‌های تخدیر کننده استفاده می‌کند تا این احساس ناخوش‌آیند را فراموش کند.
  • انسان می‌گوید شرایط دنیایی مقصر است در جایی که وی خود مقصر است.
  • انسان واقعیت را انکار می‌کند و کسانی که واقعیت را می گویند، دروغگو می‌نامد.
  • با اینکه می داند که تصمیمش نادرست بوده ولی شخص یا اشخاصی را می‌جوید که اشتباه خود را به گردن وی بیاندازد.

پیدایش تئوری ناهمسانی شناختی

واژه ناهمسانی شناختی را برای نخستین بار لئون فستینگر[۲] روانشناس امریکایی بکار برده است. فستینگر کتابی با فرنام "زمانی که پیش‌گویی شکست می‌خورَد"[۳] در سال ۱۹۵۶ (۱۳۳۵ خورشیدی) نوشت و به چاپ رسانید که در آن فستینگر به باورهای دینی می‌پردازد. برای نمونه فستینگر یک گروه دینی را بررسی کرد که رهبر آن ادعا می‌کرد که با موجودات فضایی در تماس است و به پیروان خود گفت که بزودی توفانی همانند توفان نوح خواهد آمد و زمین نابود می‌شود زیرا که آدمیان روی زمین غیراخلاقی زندگی می‌کنند و تنها هم‌بندان گروه دینی او از سوی موجودات غیرزمینی نجات می‌یابند. در روزی که پیشتر برای آخر زمان تعیین شده بود، پیروان این گروه دینی در جایی گردهم‌آمدند و به نیایش پرداختند، پیش‌آمدی نشد و زمین هم نابود نشد. برپایه قانون منطق آدمی، انتظار می‌رفت که رهبر گروه به شارلاتانیسم و دروغگویی متهم شود و گروه از هم بپاشد ولی رهبر گروه گفت که این آزمایشی برای اندازه گیری ژرفای اعتقاد آنان بوده است و جامعه انسانی شانس دومی بدست آورده است و این گروه برگزیدگانی هستند که باید روی کسان دیگر کار کنند و این باور را به آنان بقبولانند که روش زندگی دور از اخلاق خود را تغییر دهند و به گروه دینی آنان بپیوندند. پی‌آمد این پیشگویی نافرجام این بود که پیروان این گروه اعتقاد بیشتری به رهبرشان پیدا کردند و باورشان شد که "برگزیده" هستند و با این اندیشه به آگهی برای این گروه دینی که در آن عضو بودند، میان دیگران پرداختند و به شمار پیروان این گروه مذهبی افزودند. همه انتقادکنندگان این گروه به عنوان دروغگو و آدمیان پلید که باید از بین‌بروند شناسایی شدند. پیروان این گروه همواره در جستجوی نشان‌هایی بودند که نشانگر "مقدس بودن" و والا بودن رهبرشان باشد.

پدیده ناهمسانی شناختی در ایران

در بررسی رفتار ایرانیان در شورش ۱۳۵۷ با تئوری فستینگر می‌توان پدیده‌های همانندی را مشاهده کرد.

دیدن خمینی در ماه

شنبه بیست و سوم دی‌ماه ۱۳۵۷ برابر سیزدهم ژانویه ۱۹۷۹ میلادی مردم ایران امام خمینی را در ماه دیدند.[۴]

امشب، بیست و سوم دی‌ماه ۱۳۵۷ پس از غروب خورشید و پدیدار شدن ماه، میلیون‌ها ایرانی موفق به دیدن تصویر آیت‌الله خمینی در کره ماه شدند. هیجان دیدن عکس آیت‌الله خمینی در ماه باعث شد که مردم شهرهای ایران تا پاسی از نیمه شب بیدار بوده و در خیابان‌ها و پشت ‌بام‌ها به تماشای تصویر رهبر انقلابی خود در کره ماه بپردازند. مردم با دادن شعارهایی چون «مردم چه وقت خوابه ـ عکس امام تو ماهه» و «به کوری چشم شاه ـ عکس امام تو ماهه»، یکدیگر را به بیداری در طول شب و نگاه کردن به تصویر آیت‌الله خمینی در تنها قمر کره خاکی دعوت می‌کردند. به گفته احمد سلامتیان، یکی از جلسات گفتگوی وی با برخی از مهندسان و کارشناسان برق کشور که در سال ۱۳۵۷ مسوولیت برق تهران را برعهده داشتند و جریان قطع شبانه برق‌ها را بخاطر همبستگی با انقلاب را اداره می‌کردند، بخاطر خبر دیدن عکس آیت الله خمینی در ماه به هم خورد. این گروه مهندسان برق که یکی از آنان فارغ التحصیل دانشگاه‌ام آی تی نیز بود، همراه با سایر مهندسان حاضر در آن جلسه، گفتگو را قطع کردند و برای دیدن عکس آیت الله خمینی بیرون رفتند.(خبر قبلی با توضیح آقای سلامتیان به شکل موجود اصلاح شد) مردم ایران امشب را با شور، شعف، عشق و هیجان خاصی سپری کردند و در خیال خویش، بیش از هر زمانی خود را نزدیک و در ارتباط با خدا و نماینده‌اش امام خمینی احساس کردند. کسانی که علی‌رغم تلاش خود موفق به دیدن عکس امام در ماه نمی‌شدند اگر جرأت بیان آن را داشتند متهم به ساواکی یا ارتشی بودن می‌شدند.

آنچه که پیش از این پدیده گذشت:

نزدیک به یک سال تظاهراتی علیه شاهنشاه ایران با آخرین شعار "باید برود" در ایران به راه افتاد. شاهنشاه درخواست‌های مردم را با گزینش شاپور بختیار به نخست‌وزیری و سپس با بیرون رفتن از کشور پذیرفتند.

با گامی که شاهنشاه برداشتند یعنی اوپوزیسیون، دولت را تشکیل می‌دهد و شاهنشاه ایران را ترک می‌کنند، میان پیروان خمینی احساس ناهمسانی بوجود آمد. این گروه برای راندن شاهنشاه از ایران بسیار کوشش کرده بودند ولی دست‌آورد این کوشش‌ها در این زمان آن نبود که آنها انتظار داشتند. با این که شاهنشاه کشور را ترک کردند، سلطنت بر جای خود استوار بود و نخست‌وزیری دولت را اداره می‌کرد که با فرمان شاهنشاه نخست‌وزیر شده بود. پیروان خمینی دریافتند که سلطنت با بیرون رفتن شاه از کشور و نخست‌وزیری بختیار برانداخته نمی‌شود، و درگیر احساس ناهمسان شدند، بدین روی پیروان خمینی به امید رخدادی بودند که این احساس ناهمسان را از خود بزدایند. شاپور بختیار خود را نخست‌وزیر موقت نمی‌دانست بلکه برآن بود که ایران را از گردابی که در آن فرورفته بود بیرون بکشد. پیروان خمینی در این برهه نیاز به رخدادی خدایی داشتند که قدرتی بالاتر از شاه، خمینی را برگزیده است که تنها می‌توانست "خود خدا" باشد. بدین شایعه پراکندند که عکس امام خمینی در ماه است. با این کار بر همه آشکار شد که زمانی که "الله " تصمیم می‌گیرد حتی شاه نمی‌تواند جلوی این تصمیم الهی را بگیرد و امام امت به عنوان برگزیده "الله " وارد فرودگاه مهرآباد شد.

کسانی که این نیرو را بیابند و بتوانند بر زبان بیاورند که اشتباه کرده‌اند می‌توانند خود را از ناهمسانی شناختی رها سازند، وگرنه هم‌چنان در دنیایی ساخته شده از دروغ و پلیدی‌ها برجای می‌مانند و از این احساس کُشنده رهایی نخواهندیافت.

داریوش بزرگ در وصیت‌نامه خود می‌خواهد: اهورامزدا! این کشور را از دشمن، خشک‌سالی و دروغ دور بدار.

زمانی که در یک جامعه این ناهمسانی شناختی فراگیر شود، خطر این بوجود می‌آید که مردم از رهبری روی بر می‌گردانند و خطر براندازی پیش‌می‌آید. برای اینکه از ناهمسانی شناختی جلوگیری شود از روش کیش شخصیت[۵] استفاده می‌شود. کیش شخصیت پدیده‌ای است که در آن یک شخص با استفاده از رسانه‌های گروهی و تبلیغات سیاسی از خود وجه‌ای همگانی، آرمانی و قهرمانانه‌ نشان می‌دهد. این پدیده با استفاده از به نیکویی ستودن، به یزرگی یاد کردن، گرامی داشتن، ارج نهادن، و ستایش در رسانه‌ها و هم‌چنین فراهم آوردن فرامونی (فضا - جو ) که در آن شخص هیچگاه پاسخگو نیست زیرا که او هیچگاه اشتباه نمی‌کند بوجود می‌آید. کیش‌های شخصیت بیشتر در حکومت‌های تمامیت‌خواه و غیر مردم‌سالار بر پا می‌شوند. برای نمونه رهبر کره شمالی، که هم پایه با خدا شده است. نمونه‌ها در ایران چون امام خمینی که نماینده خدا روی زمین شد و در قانون اساسی جمهوری اسلامی از وی چنین یاد می‌شود: "مرجع عالیقدر تقلید و رهبر کبیر انقلاب جهانی اسلام و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران حضرت آیت‏الله‌‏العظمی امام خمینی "قدس سره‏‌الشریف" که از طرف اکثریت قاطع مردم به مرجعیت و رهبری شناخته و پذیرفته شدند" یا محمد مصدق که برای پیروانش مبارز آزادی و دموکراسی بود که برای بیچارگان زحمت می‌کشید در صورتی که وی از فئودال های بزرگ قاجار بود و با خانواده‌اش در خدمت قدرت استعماری انگلیس بودند و بزرگترین شیادی را با به اصطلاح ملی کردن نفت[۶] را به ایرانیان روا داشت. نمونه‌های دیگر مائوتسه دونگ در چین و یا استالین خونخوارترین موجود روی کره زمین را می‌توان نام‌برد.

منبع

  1. Cognitive Dissonance
  2. Leon Festinger, American psychologist
  3. Leon Festinger, Henry w. Ricken, Stanley Schachter: When Prophecy Fails, A Social and Psychological Study of a Modern Group that Predicted the Destruction of the World, University of Minnesota Press, 1956
  4. مردم ایران امام خمینی را در ماه دیدند
  5. کیش شخصیت
  6. ملی کردن نفت و قرارداد کنسرسیوم تا الغای قرارداد کنسرسیوم و فروش مستقیم نفت به وسیله دولت شاهنشاهی ایران به شرکت‌های نفتی خارجی امرداد ۱۳۵۲

نیز نگاه کنید به

Leon Festinger, A Theory of Cognitive Dissonance, Stanford University press, 1957