سخنرانی محمدرضا شاه پهلوی شاهنشاه آریامهر در الغای قرارداد کنسرسیوم و انجام ملی شدن نفت در این تاریخ ۳ بهمن ۱۳۵۱

از مشروطه
پرش به: گشتن، جستجو
تصمیم‌های مجلس شورای ملی درباره نفت و گاز سخنرانی‌های محمدرضا شاه پهلوی محمدرضا شاه پهلوی
اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی شاهنشاه آریامهر


سخنرانی محمدرضا شاه پهلوی شاهنشاه آریامهر به مناسبت سالروز دهمین سال انقلاب شاه و مردم ۳ بهمن ۱۳۵۱

آیا مشکلی با شنیدن این پرونده دارید؟ راهنمای رسانه را ببینید.


سخنرانی محمدرضا شاه پهلوی شاهنشاه آریامهر به مناسبت سالروز دهمین سال انقلاب شاه و مردم ۳ بهمن ۱۳۵۱ درباره نفت

ما در موضوع نفت با شرکت‌های عامل، یعنی کنسرسیوم نفتی که در ایران کار می‌کند - چون شاید پنج شش شرکت دیگری هستند که با ما کار می‌کنند، ولی البته آن‌ها در محدوده‌های بسیار کوچکتری هستند- مشغول مذاکره بودیم. مذاکرات نه قطع شده‌است و نه به جایی رسیده‌است. این است که امروز بدون ورود در دنیا خطوط کلی آن را باید برای شما بگویم. موقعی که در ۱۹۵۴ ما قرارداد نفتی را امضاء کردیم که شاید در آن روز بیشتر از آن هم نمی‌توانستیم بدست بیاوریم، یکی از مواد قرارداد این بود که شرکت‌های عامل منافع ایران را به بهترین وجهی حفظ خواهند کرد. ما دلائلی داریم که این کار نشده‌است. در قرارداد ۵۴، سه دوره تمدید ۵ ساله در نظر گرفته بودند که ضمناً شرط شده بود که منافع ایران حفظ بشود. ما دلائل کافی داریم که مطابق حتی همین قرارداد ۵۴، قرارداد نفت خود را با کنسرسیوم در سال ۱۹۷۹، یعنی ۶ سال دیگر، دیگر به هیچوجه تمدید نکنیم. حقوق حاکمیت هر مملکتی به او اجازه می‌دهد که بر ثروت طبیعی خود نظارت کامل داشته باشد و اصول منشور ملل متحد و قطعنامه‌های بخصوصی در این مورد تحقیق دارد که نه فقط ثروت هر مملکتی، ثروت زیر زمینی و روی زمینی هر مملکتی، مال اوست، ولی حتی قراردادهایی که با کمپانی‌های خارجی برای بهره برداری و استخراج بسته می‌شود، نمی‌تواند بدون صلاحدید مملکت صاحب ثروت مورد بهره برداری قرار بگیرد، یعنی هیچ کمپانی ای نمی‌تواند بگوید که من می‌خواهم مثلاً از نفت، سالی انقدر استخراج بکنم، مثلاً یک استخراج معقولانه‌ای که بگوییم - فقط محض خاطر ذکر یک رقمی - یک میلیون بشکه معقولانه باشد نسبت به ذخائر، اگر آن کمپانی بگوید من ۲۰۰ هزار بشکه بیشتر بر نمی‌دارم، یا اینکه بعکس بگوید من دو میلیون بشکه بر می‌دارم، آن حق را به او نداده‌است. نفت صنعت پیچیده‌ای است. یک چاهی را اگر بیش از مقدار معین استخراج بکنید، در واقع آن چاه را شما می‌کُشید. اگر بازیافت مجدد، چون نفت هم نیست، اگر گازهایی را که در آنجا هست، دومرتبه در چاه برگردانند و بقول اصطلاح فنی انژکسیون بکنند، نکنند، این حفظ منافع مملکت نیست و این کارها در مملکت ما نشده‌است.

راهی که برای ما می‌ماند دو تا است: چون مردمانی هستیم که به امضای خودمان پابند هستیم، می گوییم، یک امکان این است که در سال ۱۹۷۹، یعنی ۶ سال دیگر، کمپانی‌های موجود به کارشان ادامه بدهند، به شرطی که درآمد هر بشکه نفتی که به ما می‌رسد از درآمد ممالک هم حوزه ما کمتر نباشد. به شرطی که قدرت صادراتی ایران به ۸ میلیون بشکه در روز برسد و اگر فاصله‌ای که حالا تا آن رقم هست پر نشود، خود ما خواهیم کرد، و خود ما می دانیم با آن نفت اضافی چه بکنیم، یا در سال ۱۹۷۹ قرارداد خاتمه پیدا خواهد کرد و شرکت‌های فعلی در آن ردیف بلندی که بعد خواهد ایستاد و مشتری نفت ایران خواهد بود، بدون هیچ مزایایی مثل دیگری باید بیایند صف بکشند. یا اینکه از موقع امضای قرارداد جدیدی، تمام مسئولیت‌ها و هر چه که امروز در دست ما نیست تمام برگردد به ایران و شرکت‌های عامل فعلی، مشتری طویل المدت ما باشند و ما نفت را به آن‌ها برای مدت طولانی، به قیمت خوب، با تخفیفی که هر کسی به یک مشتری خوب می‌دهد، خواهیم فروخت و این تنها راه‌است که او بداند که تا هر موقع که قرارداد طول می‌کشد ۲۰ یا ۲۵ سال نفت به او می‌رسد، در صورتی که در آن مرحله دیگری من آنقدر مطمئن نیستم که این نفت‌ها به همین سادگی به خارج از هر مملکتی صادر بشود. این مطلب باید بزودی برای ما روشن بشود.

شرط اول، ادامه کار تا ۱۹۷۹ یا مشتری شدن و مطمئن بودن به این که نفت برای مدت طولانی با شرایط مناسب در اختیار خواهد بود. ولی، برای اینکه شرط دوم را ما بتوانیم انجام بدهیم، لازم است – بخصوص که صنعت ما توسعه پیدا می‌کند - بهترین متخصصین خارجی را یا بطور دسته جمعی و متشکل، یا بطور انفرادی در استخدام خود بیاوریم. برای ما کار بکنند، و در حفظ و نگهداری و تفحص و تجسس بیش از گذشته دقت بکنیم و بیش از همیشه برای اینکه یک صنعت درجه یک به مقیاس بین‌المللی ایجاد بکنیم، خواهیم کوشید و برای این کار از فردا حتی، باید مطالعه کنیم که سازمان شرکت ملی نفت ایران چطور خودش را برای یک زمان فوری و یا برای سال ۷۹ آماده و مهیا کند.

ما خودمان بهتر از هر کسی نواقص خودمان را می دانیم. عمده نقص ما این است که کادرهای فنی به اندازه کافی نداریم، مدارس حرفه‌ای به اندازه کافی نداریم، و متأسفانه موقعی که مدرسه حرفه‌ای درست می‌کنیم، بعد از چند سالی فوراً به تقاضای این و آن، یک مدرسه حرفی ای که باید دیپلمه حرفه‌ای بدهد بیرون، فوراً یک برچسب دانشکده‌ای به سر خودش بزند. فوراً یک ورقه لیسانس، آقا بعد می‌رود پشت میز می‌نشیند. کارگر فرستادیم به آلمان فدرال برای یاد گرفتن حرفه. برگشته به ایران، البته چند نفر از آن‌ها فوراً برگشتند سر کار اولیه شان. یک عده‌ای می گویند خیر، ما دیگر پشت ماشین نمی‌ایستیم این عیب است. کارگرانی که، یا زن‌های شما، یا خواهرهای شما در کارخانه مثل شما کار می‌کنند مگر اغلب و اکثریت دستجات مذهبی که در روزهای عزاداری در این شهر راه می‌افتد از شما تشکیل نمی‌شود؟ اسلام، همانطور که قبلاً هم گفته‌ام، اسلام روز اول است و این کاری که ما می‌کنیم و این مواد انقلاب ایران، تمام استوار بر همان اصول است. آن مذهب و اسلامی که پیغمبر آورد نه آن چیزی که به آن اضافه کرده‌اند و از آن برای خود و استفاده خود دکان ساخته‌اند.

(کف زدن شدید حضار)