دیوان بیدل شیرازی/یاران مخالف

از مشروطه
پرش به: گشتن، جستجو
نوید وصل یاران مخالف
از بیدل شیرازی
آزادگان
دیوان بیدل شیرازی


شب مهتاب و گلستان و به بر ماه تمام خوش بهشتی است ولی گر بگذارد ایام
از پی دانه برفتیم و به دام افتادیم خرم آن کس که ز آغاز ندانست انجام
سخت دلتنگ شدم ساقی گلچهره کجاست تا بریزد می گلرنگ پیاپی در جام
گر نویسم که به من آتش هجر تو چه کرد سر کشد تا به فلک شعله همی از اقلام
ور غم و درد دل سوخته را شرح دهم ترسم آتش به جهان افکندم سوز کلام
گوید از لطف طبیبم که بگو دردت چیست درد افزون ز شمار است بگویم ز کدام
رمقی هست ولی قوت تقریرم نیست ور نه خود بود مرا نزد تو بسیار پیام
هر چه از آن لب شیرین بمن شیرین است چه تفاوت کند ار بوسه دهی یا دشنام
من کجا وصفت حسن جمال تو کجا در نیایی به خیالم که برونی زاوهام
خاطر از صحبت یاران مخالف افسرد ای خوش آن عهد که بودم به بر دوست مقام
نتوان بود به شهری که در آنجا بیدل خون عشاق حلالست و می ناب حرام

***